تبليغاتX
پسرک رویائی
پسرک رویائی
تجربه تاریخ وانقضاع ندارد 
قالب وبلاگ

شب است و نام تو را عارفانه میخوانم

                                                  ببین که شعر تو را بی بهانه میخوانم

 

 

 

                          شب است و مرغ شب و ذکر حمد ایزد پاک


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

روزی که دیدمت آرام خندیدم
به خود گفتم:زندگی
زیبا بود...


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است

[ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 9:33 قبل از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر...


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
[ جمعه 1390/12/05 ] [ 9:48 قبل از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

[ دوشنبه 1390/11/24 ] [ 2:31 بعد از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

کـــره اي گــفــت بـــه باباي خرش** پــــدر از هـــمـــه جــا بـي خبرش
وقـــت آن اســــت بــــراي پســرت** ايـــــن الاغ نـــــــرّه ي کــــره خــرت
مــاده اي خـــوشگـل و زيـبا گيري** تـــو کــه هر روز به صحرا ميري
وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم** ورنـــه از بـــي زنـــي بــيمار شوم
پـــدرش گــفــت کــه اي کـره خَرَم*** اي عــزيـــز دل بـــابــــا ، پــســرم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/09/30 ] [ 2:24 بعد از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

      


ادامه مطلب
[ شنبه 1390/09/19 ] [ 1:12 بعد از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/08/08 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]

من چقد خوشبختم که به او دل دادم

بی هراس و تردید ، باورش می دارم

چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد

گله هایی می کرد که توانم کم کرد


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/08/01 ] [ 11:20 قبل از ظهر ] [ مهرداد ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ